یکشنبه, ۰۲ اردیبهشت ۱۳۹۷

 

1 فرهنگ در کلام مقام معظم رهبری

فرهنگ هویت یک ملت است. ارزشهای فرهنگی روح و معنای حقیقی یک ملت است. همه چیز مترتب بر فرهنگ است. فرهنگ حاشیه و ذیلِ اقتصاد نیست، حاشیه و ذیلِ سیاست نیست، اقتصاد و سیاست حاشیه و ذیل بر فرهنگند؛ به این باید توجه کرد. نمی توانیم فرهنگ را از عرصه‌های دیگر منفک کنیم؛ همین‌طور که اشاره کردند، [اینکه] ما گفتیم مسائل اقتصادی و مسائل گوناگون مهم پیوست فرهنگی داشته باشد، معنای آن همین است؛ معنای آن این است که یک حرکت اساسی که در زمینه‌ی اقتصاد، در زمینه‌ی سیاست، در زمینه‌ی سازندگی، در زمینه‌ی فناوری، تولید، پیشرفت علم میخواهیم انجام بدهیم، ملتفت لوازم فرهنگی آن باشیم. گاهی اوقات انسان در یک کاری وارد می شود، یک کار اقتصادی انجام می دهد، [اما] لوازم آن و تبعات فرهنگی آن را توجه ندارد. بله، کار کار بزرگی است؛ کار اقتصادی بزرگی است، منتها بر آن مترتب می شود لوازمی و تبعاتی که برای کشور ضرر دارد؛ فرهنگ این‌جوری است. باید در همه‌ی مسائل آن نکته‌ی فرهنگی را در نظر داشت و نگذاریم که این از یاد برود.

بیانات مقام معظم رهبری در دیدار اعضای شورای عالی انقلاب فرهنگی ۱۳۹۲/۰۹/۱۹

فرهنگ و مهندسی فرهنگی از دیدگاه امام(ره) و مقام معظم رهبری

مدیریت فرهنگی از دیدگاه مقام معظم رهبری

کار فرهنگی در منظر رهبر معظم انقلاب

  جنبش دانشجویی و مطالبات گفتمانی مقام معظم رهبری

جملات قصار رهبر معظم انقلاب در مورد فرهنگ، فرهنگ سازی و مقوله هنر

منشور فرهنگ از دیدگاه مقام معظم رهبری

شاخص های فرهنگی از دیدگاه مقام معظم رهبری

 

1 کارکرد و رسالت فرهنگی - اجتماعی دانشگاه

اگر چه بین صاحبنظران علوم اجتماعی در باب تعریف "فرهنگ"، توافق کافی وجود ندارد؛ بیشتر آنها بر دو کارکرد مهم و بنیادین فرهنگ، اتفاق نظر دارند: اول نقش آن در "حفظ موجودیت و بقای ملتها" و دیگری تأثیری که یک فرهنگ غنی و پویا "در توسعه و پیشرفت پایدار" هر جامعه خواهد داشت. فرهنگ هویت بخش و پویا، ضمن کاهش ابهامات، نگرانی ها و اضطرابهای ناشی از بی هویتی، همچون موتور محرک پیشرفت، بستر مناسبی برای توسعه پایدار و حضور فعال و منسجم یک ملت در عرصه جهانی را فراهم می کند.

همین کارکردهای بی بدیل فرهنگ، امروزه برنامه ریزان و سیاستگذاران جوامع مختلف را بر آن داشته تا در کنار عواملی چون امنیت، ثروت، علم و فناوری، به "هویت فرهنگی" به عنوان یکی از مؤثرترین عوامل در شکوفایی آینده یک جامعه و تعیین سرنوشت آن، توجه ویژه داشته و از تمامی ظرفیتهای موجود برای حفظ و تقویت فرهنگ جامعه خویش و محافظت از آن در برابر عوامل مخرب، استفاده نمایند.

این موضوع، مورد توجه بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران نیز بوده است. ایشان با استناد به تعالیم عالیه اسلام، اساس جامعه را در فرهنگ آن می داند و ضمن پذیرش نیازهای مادی و اقتصادی به عنوان یکی از ابعاد وجودی انسان، نقش فرهنگ را تعیین کننده و امور دیگر را تابعی از آن می شناسد: "فرهنگ هر جامعه، هویت و موجودیت آن را تشکیل می دهد و با انحراف فرهنگ، هر چند جامعه از بعدهای اقتصادی، سیاسی، صنعتی و نظامی قدرتمند و قوی باشد ولی پوچ و پوک و میان تهی است. اگر فرهنگ جامعه ای وابسته و وام دار فرهنگ غرب و دیگر فرهنگ ها باشد، ناچار ابعاد آن جامعه به جانب مخالف گرایش پیدا می کند و بالاخره در آن مستهلک می شود و موجودیت خود را در تمام ابعاد از دست می دهد" (صحیفه نور، ج 15، ص 16).

اما سؤال اینجاست که متولیان فرهنگی جوامع، برای حفظ و ارتقای هویت فرهنگی جامعه خود، چه ظرفیتها و ابزارهایی در اختیار دارند و کدام یک از آنها از کارایی بیشتری برای تحقق این هدف برخوردار است. در عصر کنونی، تقریبا اثبات شده است که رسانه ها و نهادهای آموزشی تربیتی، بیشترین نقش را در حفظ و تقویت فرهنگ هر مرز و بوم ایفا می کنند. برای نمونه، در پزوهشی که سال 1380 به منظور "تعیین سهم دستگاههای مختلف بر فرهنگ کشور ایران" انجام شد، از بین 110 دستگاه مختلف، تعداد 38 دستگاه که سهم تأثیر بیشتری بر فرهنگ جامعه داشته، شناسایی و بر اساس میزان سهم تأثیرشان، مرتب شدند. جمع بندی نهایی این طرح پژوهش نشان می دهد که به ترتیب سازمان صدا و سیما، دانشگاهها و وزارت آموزش و پرورش، بیشترین تأثیر را در انتقال میراث فرهنگی به نسل جدید و همچنین فرهنگ سازی دارا هستند؛ اما در این میان، دانشگاهها نیز از شرایط ویژه ای برخوردارند. توانمندی دانشگاهها در اموری مانند انجام مطالعات تخصصی حوزه های مختلف فرهنگ، آسیب شناسی فرهنگ، تربیت نخبگان فرهنگی و تعیین خط مشی و جهت گیری کلان فرهنگی، دانشگاهها را نسبت به دیگر دستگاههای فرهنگ ساز، در جایگاه حساس تری قرار می دهد.

البته برای تبیین نقش دانشگاه در حوزه فرهنگ هر جامعه، می توان بین رسالت عمومی و اختصاصی دانشگاه تفکیک قائل شد. منظور از رسالت عمومی، آن بخش از مأموریت آموزشی و تربیتی دانشگاه است که از حیث ماهوی، مشابه با دیگر نهادهای آموزشی تربیتی از جمله مدرسه است و به لحاظ سلسله مراتبی در امتداد آنهاست. دانشگاه به مثابه یک نهاد تربیتی، باید هدف "حفظ و انتقال میراث فرهنگی هر جامعه" را در دستور کار خود قرار دهد. این نکته ای است که مورد نظر بیشتر اندیشمندان متقدم و متأخر حوزه تعلیم و تربیت قرار داشته است. آنها، وظیفه همه نهادهای آموزشی فعال در اجتماع را آشنا کردن نسل جوان با چکیده "میراث فرهنگی" می دانند؛ به طوری که این میراث هویت بخش را بشناسند و به سهم خود آن را گسترش دهند (گوتک، 1388: 37).

اما دانشگاه به این دلیل که مرکز تجمع اندیشمندان، نخبگان و جوانان پرشور و با استعداد هر جامعه است، می تواند در انجام وظایف تخصصی تر فرهنگی چون تولید سرمایه فرهنگی، ایجاد ارتباط میان علم و فناوری وارداتی و فرهنگ بومی یا همان "بومی سازی علم و فناوری" نیز مشارکت کند. همین رسالتهای مهم و حیاتی باعث گردید که "کنفرانس جهانی آموزش عالی" در سال 1998 در بیانیه نهایی خود "کمک به فهم و تفسیر، حفظ و ترویج فرهنگ ملی و منطقه ای را به عنوان یکی از اهداف اصلی آموزش عالی مطرح نماید (عارفی، 1384).

دانشگاههای ایران نیز از بدو تأسیس تا کنون، در کنار دیگر دستگاهها و نهادهای دولتی و غیردولتی، به فراخور توان و ظرفیتهای خود، در فرهنگ سازی و فرهنگ بانی سهیم شده اند. فارغ از نقش فرهنگی دانشگاه در سالهای گذشته، توجه به رسالت دانشگاهها و مراکز آموزش عالی در برنامه های کلان کشور نیز بسیار قابل توجه است. به عنوان نمونه، در سند چشم انداز بیست ساله جمهوری اسلامی ایران آمده است: "ایران کشوری است توسعه یافته با جایگاه اول اقتصادی، علمی و فناوری در سطح منطقه، با هویت اسلامی و انقلابی، الهام بخش در جهان اسلام و با تعامل سازنده در روابط بین الملل". چنانچه ملاحظه می شود، در مهمترین سند توسعه ملی کشور، به وضوح بر لزوم تقویت هویت و فرهنگ اسلامی ایرانی به موازات پیشرفت در عرصه های اقتصادی، علمی و فناوری، تأکید شده است. یکی از نهادهایی که بیشترین توانایی را در کمک به تحقق این اهداف دارد، "دانشگاه" است.

دانشگاه را نمی‌توان و نباید به جمع جبری آموزش، پژوهش و مدیریت فرو کاست، بلکه به عکس لازم است همه توجهات به این سمت و سو سوق داده شود که دانشگاه یک کلیت است، کلیتی که هویتش برساخته از فضای حاکم بر آن است. فضائی که می‌توان از آن با تعابیری همچون زیست-جهان یاد کرد که ورود چارچوب‌ها و مفاهیم فرهنگی و اجتماعی را به درون این نهاد علمی و آموزشی امکان‌پذیر می‌کند و دانشگاه را به مکانی فراتر از فضا و کالبد و میز و نیمکت و لوازم آزمایشگاهی و ...ارتقاء می‌بخشد. از همین جا است که دانشگاه با فرهنگ و سیاست و اجتماع گره می‌خورد و هم از این‌رو است که دانشگاه به محیطی جذاب بدل می‌شود و ورود به آن مهمترین آرزوی نسل جوان کشور را تشکیل می‌دهد. از این منظر است که می‌توان دانشگاه را یک نهاد چند بعدی قلمداد کرد که لازم است علاوه بر مسئولیت‌های علمی به مسئولیت‌های اجتماعی و فرهنگی به‌ویژه در تحقق توسعه پایدار کشور نیز توجه جدی داشته باشد.

می توان عنوان کرد دانشگاه نهادی است آموزشی – اجتماعی با کارکردهای خاص. اما مهمترین کارکرد دانشگاه (بازتولید فرهنگ و آموزش جامعه پذیری) در دنیای امروز در هاله ای از ابهام قرار دارد: چه کسی به دانشجو می آموزد که جامعه پذیر شود؟ کدام نهاد مسئول آموزش نقش پذیری به دانشجوست؟ دانشجو از کجا باید بداند که رابطه بین علم و ثروت؛ دانشگاه و بنگاه؛ علم و بازار؛ معرفت و مهارت؛ دانش و نگرش؛ علم و سیاست؛ علم و دین؛ سنت و مدرنیته و ... چگونه است؟ چطور می تواند دریابد که بین تخصص او و سایر طبقات اجتماعی چگونه مناسباتی برقرار است؟ آیا دانشجو پس از اخذ مدرک و ورود به اجتماع از سایر مردم برتر است یا فروتر و یا جایگاهی یکسان با دیگران دارد؟
پیداست که مدیران محترم ما کمتر درگیر این پرسشها بوده اند. هم اکنون ما با طیف گوناگونی از حواشی ناخوشایند در تحصیلکردگان و اقشار نخبه اجتماع مواجه هستیم که ذیل آسیبهای اجتماعی دسته بندی می شوند. از مسائل اجتماعی و پزشکی گرفته تا امور سیاسی، بخش زیادی از این حواشی در کنار افرادی رقم خورده که دانش آموخته دانشگاه و دارای مدرک دانشگاهی هستند. کسانی که نیاموخته اند چگونه در جامعه حضور یابند و به شکلی کم آسیب و بی حاشیه به ایفای نقشهای اساسی خود بپردازند.
دانشجو در طی دوران تحصیل خود، نیازمند است که بیاموزد جامعه پذیر و نقش پذیر باشد. حیات دولت، صنعت، بازار، جامعه و اجتماع وابسته به کیفیت دانش آموختگان دانشگاهی است. دانشجو اگر در دانشگاه نتواند بیاموزد چگونه روزنامه نشر دهد و چطور بزرگترهایش را نقد کند و شیوه انتقاد از کم و کاستی ها را یاد بگیرد؛ چگونه تفکر و اندیشه ورزی کند؛ چگونه در کار تیمی و گروهی مشارکت خلاقانه داشته باشد و یا نحوه گرد هم آوردن افراد حول محورهای فرهنگی و سیاسی را نیاموزد، دیگر کجا امکان چنین مشق هایی را خواهد داشت؟
اگر صرفا مبتنی بر قدرت نهادی، جایگاه اقتداری و منطق استیلا و بی صبری و روشهای بوروکراتیک پییچده با دانشجو رفتار کنیم، به محض دانش آموخته شدن همین رفتار را در جامعه پی خواهد گرفت. تجربیات حاکی از این است که دانشجو، شیوه رفتار با مخالف و منتقد خود را در دانشگاه می آموزد؛ همین طور چگونگی تحلیل مسائل اجتماعی و سیاسی و همین طور رویکرد متناسب را. در واقع، دانشگاه باید بتواند ارزش‌ها، نگرش‌ها، و هنجارهای مورد نیاز جامعه و نسل‌های بعدی را در دانشجویان درونی کند و آنها را افرادی خلاق، نوآور، آینده نگر و با دیدی گسترده و در عین حال پایبند و دغدغه‌مند نسبت به میراث فرهنگی و دینی کشور خود تربیت کند و مهارت‌های لازم را در آنها به وجود آورد. در واقع، در صورتی می‌توان دانشگاه را موفق ارزیابی کرد که ارزش‌ها، نگرش‌ها، دانش‌ها و مهارت‌های لازم را برای به دوش کشیدن این رسالت‌ها به دانشجویان منتقل کند وآنها را برای پذیرفتن مسئولیت‌ها در جامعه آماده کند.
دانشجو اگر نتواند در دانشگاه فعالیتهایی مانند نهادسازی، حرکتهای تیمی و گروهی، تجربه های اجتماعی و زیستی (خوابگاه)، سخنرانی، مباحثه و مناظره و نقد و انتقاد را مشق کند، فاقد اعتماد به نفس لازم خواهد بود و برای انجام چنین فعالیتهایی در اجتماع، کنش و واکنشهای شتاب زده ای خواهد داشت که نمی توان پایان دل چسبی برایش متصور بود (برگرفته از نشریه برگ فرهنگ - دانشگاه تهران - با تلخیص و اندکی تغییر

جامعه دانشجویی کشور، بالقوه نیرویی توانمند و برخوردار از استعداد و پویایی و نوآوری است که در صورت به فعلیت رسیدن می‌تواند تاثیر شگرفی در پیشبرد جامعه و رفع معضلات کشور ایفا کند. اما به فعلیت رساندن این نیروی عظیم ایجاب می‌کند که علاوه بر اجرای برنامه‌های دانشی و تخصصی به‌روز و مناسب، زمینه و آمادگی لازم برای اجرای کار گروهی و مشارکت اجتماعی و برخورداری از اعتماد به نفس و خودباوری در وجود آن‌ها فراهم شود. بدیهی است تحقق این وضعیت معطوف به حضور مدیرانی لایق، توانمند، برنامه‌ریز و منتخب، به لحاظ برخورداری از حمایت جامعه دانشگاهی، برای قرار گرفتن در راس امور مربوط و مستلزم نوسازی مداوم برنامه‌های آموزشی و درسی و توجه و حمایت جدی و اصولی از فعالیت تشکل‌های دانشجویی و توسعه این تشکل‌ها در تمامی زمینه‌های صنفی، علمی، اجتماعی، سیاسی، فرهنگی و هنری است. در این صورت می‌توان امیدوار بود که دانشگاه به بستری مناسب برای اندیشه‌ورزی، نواندیشی و نظریه‌پردازی تبدیل شود.

بر اساس آنچه هم اکنون در آموزش عالی ایران در سه بخش آموزش، پژوهش و فرهنگ مشاهده می شود، خطر بی خاصیت شدن، دانشگاه را تهدید می کند. اعتبار دانشگاه و شأن انسان دانشگاهی رو به کاهش است. در این وضعیت، دانشگاه دیگر منتقد وضع موجود نیست، بلکه دانشجویانی سر به زیر و منفعل تحویل می دهد. بیشتر استادان هم دغدغه ای جز جلو بردن طرحهای پژوهشی و مقالات برای به دست آوردن امتیازات ترفیع، تبدیل وضع و ارتقا ندارند. طرفداران تئوری مرگ دانشگاه معتقدند روحیه نقادی و روشنگری دانشگاه که باعث پیشرفت و توسعه جامعه می شد، از دست رفته است. عدم توجه به تقویت روحیه انتقادی در باب معضلات نظام اجتماعی، باعث می شود تا تفکری ضدآکادمی شکل بگیرد و فضای روشنفکری و بحث در باب مسائل عینی و واقعی جامعه را به فضایی بیرون از دانشگاه منتقل کند. به وجود آمدن امری جدید به عنوان "دانشجوی پولی" مروج مدرک گرایی و نمره محور شدن کلاس درس شده است. فعالان عرصه آموزش عالی، سرگرم درآمدزایی و مدرک سازی شده اند و با نگاهی مادی و حسابگرانه بر اساس مد دانشگاهی، جامه به تن می کنند. مهارت گرایی، معرفت گرایی و معنویت گرایی به فراموشی سپرده یا به شدت کمرنگ شده است. از جهت دیگر، وضعیت فاجعه بار پایان نامه های دانشجویی، خود نشان از شکست پروژه پژوهش محوری دانشگاه دارد؛ چرا که اگر نیک بنگریم تقریبا عموم پایان نامه ها در رشته های مختلف هیچ ایده جدیدی در جهت رفع و اصلاح مشکلات جامعه در سطوح مختلف ندارند و صرفا تدوین مطالب چند کتاب یا ایده های تکراری دیگر در کنار هم است که در جمعی محدود و خودمانی دفاع می شوند و بهترین نمره ها به آنها تعلق می گیرد. اگر از بحث انتحال یا سرقت علمی که تیشه به ریشه علم و اندیشه این مرز و بوم زده بگذریم، آیا بر اساس آنچه اشاره شد، نباید نگران کارآمدی این نظام علمی و دانشگاهی بود. نمی توان صرفا امیدوار بود تا این وضعیت بهبود یابد، بلکه باید انحنای این دایره تکراری و ملال آور را بر هم زده و به جهت نجات دانشگاه از این مرگ حتمی تلاش کرد (برگرفته از فصلنامه برگ فرهنگ دانشگاه تهران، با اندکی تلخیص و تغییر).

در آموزش عالی ایران، ما در حال گذر از مدرک گرایی به معنای سنتی آن به دوره پسا مدرک گرایی هستیم. در دوره پسامدرک گرایی به دلیل ناتوانی دانشگاه و جامعه برای ایجاد شغل، کارکردهای آموزشی و در نهایت اقتصادی دانشگاه به حاشیه می رود و در نتیجه کارکردهای فرهنگی و اجتماعی دانشگاهها غالب می شود که مهمترین آنها بازتولید فرهنگ و جامعه پذیر کردن دانشجویان برای ایفای نقشهای اساسی توسط شهروندان خوب است.

 چنانچه از منظر رویکرد کارکردگرایی و ساختاری به جامعه نظر کنیم و آن را به مثابه سیستمی در نظر بگیریم که نهادهای گوناگون از جمله نهاد دین، نهاد اقتصاد، نهاد آموزش، نهاد خانواده و نهاد سیاستاجزاء آن را تشکیل می‌دهند، نهاد آموزش به همراه نهاد دین و خانواده نقش کلیدی در تولید و بازتولید فرهنگی دارند. به ویژه، مراکز آموزش عالی بعنوان مهمترین بخش نهاد آموزش در هرکشوری باید بتواند به خوبی از عهده انجام این کارکرد برآید. اگر فرهنگ را به منزله «مجموعه‌ای از هنجارها و ارزش‌های عینی (مادی و ساختاری) و ذهنیِ (غیرمادی) قابل اکتساب و قابل انتقال» در نظر بگیریم، «بازتولید فرهنگی» عبارت خواهد بود از استمرار و تداوم میراث فرهنگی به نسل‌های جدیدی که از پی هم می‌آیند و «تولید فرهنگی» عبارت است از: تولید و پردازش مفاهیم، آرمان‌ها و ایده‌هایی که افکار عمومی جوامع را سر و سامان داده و زمینه‌های نظم اجتماعی را فراهم می‌کنند. از این منظر، دو امر تولید و بازتولید فرهنگی مکمل هم محسوب می‌شوند که بدون یکی دیگری ناقص و بی اثر خواهد بود. بدون توجه کافی به میراث فرهنگی گذشته و آنچه از تجربیات گذشتگان به نسل‌های جدید به ارث رسیده، هرگونه تحول و نواوری فرهنگی ابتر و ناکارامد خواهد بود و هرگونه بازگشت به گذشته و بهره‌گیری از میراث گذشتگان بدون بررسی و تفسیر منتقدانه و گزینشگر آنها به جمود و عدم تحرک فرهنگی خواهد انجامید. تنها از طریق ترکیب افق‌های فکری گذشتگان، معاصرین و آیندگان است که می‌توان به داشتن فرهنگی پویا و توانمند امید داشت.


اما دانشگاه از چه مجرایی می‌تواند این رسالت خود را انجام دهد؟ به نظر می‌رسد این مجرا چیزی نیست جز خروجی‌های دانشگاه که همانا دانشجویان هستند. به بیان دیگر، این دانشجویان و دانش آموختگان دانشگاهی هستند که بعد از فراغت از تحصیل باید بتوانند بسیاری از رسالت‌هایی که در بالا برای دانشگاه بر شمرده شد را بر دوش بکشند و در جهت هویت بخشی به جامعه و نوآوری در آن بکوشند. در واقع، دانشگاه باید بتواند ارزش‌ها، نگرش‌ها، و هنجارهای مورد نیاز جامعه و نسل‌های بعدی را در دانشجویان درونی کند و آنها را افرادی خلاق، نوآور، آینده نگر و با دیدی گسترده و در عین حال پایبند و دغدغه‌مند نسبت به میراث فرهنگی و دینی کشور خود تربیت کند و مهارت‌های لازم را در آنها به وجود آورد. در واقع، در صورتی می‌توان دانشگاه را موفق ارزیابی کرد که ارزش‌ها، نگرش‌ها، دانش‌ها و مهارت‌های لازم را برای به دوش کشیدن این رسالت‌ها به دانشجویان منتقل کند وآنها را برای پذیرفتن مسئولیت‌ها در جامعه آماده کند.


اما آیا دانشگاه‌های ما تا کنون توانسته‌اند این نقش خود را به خوبی ایفا کنند؟ آیا دانش‌آموختگان دانشگاه‌ها به اندازه کافی به جامعه و ارزش‌های آن تعلق خاطر دارند و در جهت باروری و پویایی آن می‌کوشند؟ آیا در دانشجویان ما نگاهی ترکیب‌گر و هویت بخش دیده می‌شود؟ آیا آنها به اندازه کافی نسبت به توانمندی‌ها و ضعف‌های فرهنگ کشور خویش آگاهی دارند و نسبت به بهبود و ارتقاء آن احساس تعهد و مسئولیت می‌کنند؟ آیا اساساً دانشجویان ما نسبت به آینده چه نگاهی دارند و آیا امیدی به نقش‌آفرینی در آینده کشور خود دارند؟

 

1  عمده ترین مشکلات و چالشهای فرهنگی - اجتماعی در کلیت نظام آموزش عالی به ویژه دانشگاههای در حال توسعه:
ضعف باور، تفکر و برنامه ریزی راهبردیِ فرهنگی مبتنی بر آینده پژوهی فرهنگی با توجه محیط متغیر و فراپیچیده در سطوح سیاست گذاری، برنامه ریزی و اجرای برنامه های فرهنگی
نگاه تک بعدی به مأموریت و کارکردهای دانشگاه و به کارگیری مأموریتهای دانشگاه تنها در حوزه های پژوهشی و آموزشی و جدیدا کارآفرینی و عدم توجه کافی به اجتماعی بودن نهاد دانشگاه و کم توجهی به اهمیت رسالت فرهنگی و کارکردهای فرهنگی - اجتماعی آن
کیفیت پایین آموزشهای دانشگاهی و عدم توجه به سایر جنبه های آموزشهای دانشگاهی از جمله جنبه های تربیتی، ارتقای کیفیت زندگی، جامعه پذیری و تعالی شهروندی اجتماعی، مشارکت اجتماعی، تولید سرمایه های اجتماعی و تقویت سایر شایستگی های کانونی مورد نیاز جوامع امروزی در دانشجویان.
انگیزه پایین دانشجویان برای مشارکت در فعالیتهای فرهنگی – اجتماعی با توجه به وضعیت موجود آموزش عالی و بازار کار، کمبود فرصت‌های شغلی، بحران هویت و احساس ناامیدی در دانشجویان
عدم توجه به ابعاد مختلف فرهنگ (فرهنگ عمومی، فرهنگ اسلامی، فرهنگ دانشگاهی و ...)
حجم زیاد وظایف آموزشی و پژوهشی اعضای هیئت علمی و کاهش امکان مشارکت فعال آنها در امور فرهنگی - اجتماعی
عدم فعالیت انجمن های علمی، تشکلها و کانونهای فرهنگی – هنری در چارچوبهای روزآمد و کارآمد فرهنگی
عدم هماهنگی لازم بین نهادهای فرهنگی دانشگاهها در سیاست گذاری و اجرای فعالیتهای فرهنگی و در نتیجه موازی کاری
عدم توجه کافی به فرصتهای جذب منابع مالی خارج از دانشگاه
بازدارندگی بوروکراسی اداری در فعالیتهای فرهنگی به ویژه برای دانشجویان
کمی نگر بودن نظام ارزیابی و عدم وجود سازوکارهای عینی جهت ارزیابی فعالیتهای فرهنگی
عدم التفات لازم به استفاده از فضای مجازی به منظور تحقق اهداف فرهنگی
ضعف در نیازسنجی علمی و منظم از ارزشها، نگرشها و مطالبات فرهنگی دانشجویان
در نظر گرفتن سیستم دانشگاه به عنوان یک سیستم بسته و درک نکردن تفکر کل نگر و تفکر سیستمی در نظامهای پیوسته اجتماعی – فرهنگی
نگاه ابزاری به فعالیتهای فرهنگی در پاره ای از موارد
ضعف چارچوبهای نظری و عملیاتی، رویه ها و روشها و ابزارهای روزآمد و کارآمد برای فرهنگ سازی در  زمینه های مختلف از جمله "عفاف و حجاب"، "امر به معروف و نهی از منکر" و ...
تأکید بر فراوانی تعداد برنامه های فرهنگی به جای کیفیت گرایی و اثربخشی آنها
شفاف نبودن بودجه فرهنگی و عدم تأمین به موقع بودجه های فرهنگی و عدم همخوانی بودجه اختصاص‌یافته برای امور فرهنگی و اجتماعی با برنامه‌های ارائه‌شده و محدودیت منابع مالی
عدم وجود نمادها و رفتارهای فرهنگی الهام بخش در سطح سیستم دانشگاه (محوطه، فضاهای آموزشی، فضاهای رفاهی، فضاهای اداری و ...)
بهره برداری اندک از ظرفیتهای رسانه ای جهت اطلاع رسانی فعالیتهای فرهنگی
تعامل ضعیف با نهادها و سازمانهای فرهنگی خارج از دانشگاه
عدم تعامل سازنده و مثبت بین برخی تشکل های دانشجویی به دلیل سیاست زدگی
حاکمیت روزمره گی و سلیقه ها به جای حاکمیت برنامه ها در امور فرهنگی
تلقی سرگرمی فرهنگی از امر فرهنگی
عدم توجه کافی به آسیبهای اجتماعی جوانان و دانشجویان از قبیل اعتیاد، ناهنجاریهای اخلاقی و بی حجابی، ادیان کاذب و ...
ضعف ارتباطات و تعاملات دانشگاه با واقعیات جامعه در زمینه های مختلف فرهنگی – اجتماعی
تهاجم فرهنگی روزافزون به ارزش‌ها و هنجارهای فرهنگ اسلامی و فرهنگ عمومی
افزایش تغییرات و سرعت توسعه فناوری و توسعه روزافزون ابزارهای فضای مجازی و شبکه های اجتماعی
  تنوع سبک‌های زندگی و  تنوع سبکهای تربیتی
تنوع ادیان کاذب و عرفانهای نوظهور و ترویج روزافزون اندیشه های معنوی و تعالی گرایانه فردی به جای توجه به معنویت بر اساس ادیان الهی و معارف وحیانی
ویژگی‌های خاص تجربه زندگی دانشجویان در سراهای دانشجویی با توجه به همجواری فرهنگهای مختلف
دشواری شرایط ازدواج و بالا رفتن سن ازدواج
  افزایش خانه‌های مجردی دانشجویی
حساسیت نسبت به برخی مقوله‌های فرهنگی
  تصدی دولت در برخی برنامه‌های فرهنگی
  تمایل دانشجویان به انصراف از تحصیل به ویژه در گروههای علوم پایه، کشاورزی و انسانی
 دسترسی آسان به انواع مواد مخدر سنتی و صنعتی
تفاوت‌های فرهنگی دانشجویان غیربومی با بافت‌های اجتماعی – مذهبی شهرهای محل تحصیل
  کمبود فضاهای تفریحی، گردشگری، فرهنگی، ورزشی و هنری و فقدان امکانات لازم در سطح دانشگاههای در حال توسعه و شهرستانها برای اوقات فراغت دانشجویان به ویژه دانشجویان غیربومی

 

1 مطالب مرتبط